تبليغاتX
اورک سوزی

اورک سوزی

عاشقی من

بنام خدا         

بنام خداییکه عشقو افرید  بنام خداییکه  فراق را افرید بنام خداییکه   انتظار رو افرید بنام خداییه که وصال رو افریید

عشق من مثل اعتیاد است دائما یا خمار هستم ویا نعشه آخ که چه کنم از این درد منو می کشته ومنو زنده می کنه چقدر لذت بخشه چقدر منو دیونه تر از اونیکه هستم  به نظر میاره وای که چه احساسی دارم وقتی اینو تایپ می کنم تو رو به یادم میارم همراه با موزیک عربی عاشقانه که گوش می دم  کاشکی الان می تونستم ببینمت وقتی به تایپ این مطلب ادامه می دم حالم بد می شه و از یه طرفم نمی خوام قطعش کنم آخه یاد تو هم برام لذت بخشه وای رادیو هم  موزیک رو هم عوض کرد ویه موزیک غربی همراه با نفس نفس عشق گذاشته  دارم به رادیو صبا گوش می دم عزیزم

 به خشکی شانس موقع اخبار رسید صبر کن رادیو فردا رو بیارم ولش کن رادیو فردا اهنگ خوبی نداره از کامپیوترم باز می کنم  زیاد خوب نیست ولی داره گریم رمیاره دیگه نپرس کدومه  من  باشم ونو باشی یه شب مهتابی الانم که شبه حالا کاری نداریم خوانندش چطوره اونقدر رفتم دنبال موزیک حسم رفت فقط می خوام بگم که می خوام ببوسمت

فکرشو که می کنم وای چی بگم از حالم فقط اهل دل می دونن که چی می گم و چه احساسی دارم

خدایا شکرت که بوسه را افریدی

موزیک هم تموم شد

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 23:30  توسط سوگیل  | 

ترک یا آذری ، کدام صحیح است .


یکی از معضلات فکری و اجتماعی جوانان و حتی جامعه دانشگاهی آذربایجان ، ترس و ابا از ترک نامیدن خود است چرا که در دوران حکومت پهلوی که آثار آن هنوز هم باقی است ناجوانمردانه ترین ضربه ها بر شخصیت ترکان ایران وارد آمد. در طول حکومت 53 ساله رضا خان و فرزند او ترکان ایرانی از هر نوع توهین و تحقیری در امان نبودن و امروزه هم گویی کلمه ترک کابوسی است که بر سینه جوانان آذربایجان و جوانان ترک دیگر نقاط کشور سنگینی می کند . و چنان شد که جوان تبریزی ، ارومیه ای ، زنجانی ، اردبیلی و... با دو نوع هویت ، تحقیر شده ترکی و افتخار آمیز آذری روبرو شود . ترکی صحبت می کرد ولی خود را آذری می نامید . وقتی از او می پرسیدی ترک هستی یا آذری می گفت آذری ،وقتی می پرسیدی آذری یعنی چه و منظور از آذری چیست چیزی برای گفتن نداشت . ولی وقتی همین آذری پای از وطن بیرون می گذاشت ایرانی بودن خود را انکار می کرد و خود را ترک اصیل معرفی می کرد آن هم نه از نوع ایرانی ؟؟

ترک ستیزی از زمان سقوط حکومت قاجار آغاز شد و توسط روشنفکران نژاد پرستی چون محمود افشار (بنیانگذار بنیاد افشار) و احمد کسروی (کسی که تئوری زبان آذری را تقدیم رضا خان کرد ) به اجرا درآمد که همگی ار مواجب بگیران حکومت پهلوی بودن(اقدامات اين روشنفكران به همين جا خطم نشده و كساني كه بخواهند مي توانند با كمي تحقيق از از افكار اين عده آگاهي پبدا كنند متاسفانه هنوز هم همچنين گروههاي به حيات پست خودشون ادامه مي دهند). تئوری کسروی بر این اساس بود ، چون اهالی چهار روستا در اطراف مرند و قره داغ ترک نیستن دلیلی شد بر اینکه ساکنان اصلی و بومی آذربایجان ترک نیستند . ولی حتی اهالی آن روستا هم به زبان تاتی و تالشی تکلم می کردند ولی کسروی با اصرار همه آنها را آذری نامید . نکته جالب اینجاست که اگر فرضیه کسروی را به تمام ایران تعمیم دهیم (يعني ازچند روستاها به هويت يك ملت پي ببريم )به این نتیجه می رسیم که نود درصد ایران ترک هست چون کمتر استانی وجود دارد که در آن یک روستای ترک نباشد .

کسروی در رساله 56 صفحه اي خود که در زمان رضاخان منتشر کرد . در آن نقل کرد که از این زبان غیر ترکی مردم آذربایجان (آذری) در تاریخ هیچگونه آثار و نشانه های ادبی و مکتوب هر چند بسیار اندک دیده و یا شنیده نشده است. بر این اساس پروژه های کوتاه مدت وبلند مدت با هزینه های سرسام آور به راه افتاد و زبان سازی و هویت تراشی برای ایرانیان غیر فارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه زبانهای غیر فارس بخصوص ترک در اولویت این برنامه ها بود . نام های بومی و ترکی شهرها ، روستاها ، رودها و کوههای آذربایجان با نام های ساختگی فارسی عوض گردید مثل ارومیه به رضائیه ، سلماس به شاهپور ، صائین قلعه به شاهیندژ ، قره داغ به ارسباران ، آجی چای به تلخه رود ، قره چمن ، سیاه چمن و مثالهای بسیار دیگر ... از آنجا که برگردانندگان این نام ها اطلاعات و معلومات درستی از فرهنگ زیبای ترک نداشتند نمی دانستند در ترکی «قره» علاوه بر سیاه معنی بزرگ و بلند و والامقام را هم می دهد. مثل قره باغ یعنی باغ بزرگ و قره چمن یعنی چمن وسیع و قره بولاق یعنی چشمه بزرگ ، قره را فقط به مفهوم سیاه به کار برند و اسم روستای قره چمن تبریز را چمن سیاه نامیدند و دنیای را به خود خندانند و ندانستند هیچ جای دنیا چمن سیاه پیدا نمی شود .

بعضی از کسرویستهای افراطی حتی پا را از دیدگاههای احمد کسروی نیز فراتر گذاشته اند و به اصطلاح تحمیل زیان ترکی بر مردم آذربایجان را به مغولان نسبت داده اند این افراطیون حتی نمی دانند و یا خود را به نادانی زده اند که زبان مغولی چیزیست متفاوت از زبان ترکی ، و اگر میخواستند زبان خود را بر مردم ایران و آذربایجان تحمیل کنند چرا زبا مغولی خود را تحمیل نکردند و زبان ترکی را تحمیل کردند از آن گذشته مغولان فقط کنترل آذربایجان را درست نداشتند بلکه از چین تا عراق در دست آنها بود و اگر در پی تحمیل زبان ترکی بودن چرا هموطنانفارس ما ترک نکرند !!!

و با همه این حرفها این در حالی است که ترکان همیشه در طول تاریخ به رشد و گسترش زبان فارسی کمک کرده اند و در هیچ کجا نمیتوان مدرکی را پیدا کرد که ترکان بر علیه و برای از بین بردن این زبان کاری انجام دادند . زبان ترکی زبانیست زیبا با قدمت هفت هزار ساله و سومین زبان زنده و با قاعده دنیا (به نقل از مجله پیام یونسکو) و حق رسمی و سرتاسری شدن در ایران به عنوان دومین زبان رسمی کشور در کنار زبان فارسی دارد .

منبع قسمتی از مقاله : زبان ترکی و موقیعیت کنونی و گذشته آن در ایران نوشته : حسین راشدی
+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 17:12  توسط تایماز  | 

                                        به نام نور

دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

 

                    یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

 

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

 

                   کز آتش درونم   دود از کفن  برآید

 

                                                         مرد زخمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 20:24  توسط مرد زخمی  | 

باغبان مزرعه ی عشق

                            << بنام عاشق معشوق>>

خورشید محبت چقدر تاریک است در سرزمین خشکیده ی دیار عشق. آیا روزی خواهد رسید که رهگذر عشق دوباره از این دیار بگذرد و آب عشق را دوباره جاری سازد؟ شاید هرگز.....عبور این رهگذر از این دیار بسته به خداست. معلوم نیست کی عبور میکند!؟

تاریکی تنهایی بر من تاریکتر از هر تاریکی است. دیگر چه کنم به این تاریکی عادت کرده ام. گویی در این سرزمین آسمان از روشنایی قهر کرده و پرده ی ظلمت بر سر انداخته و حاضر نیست پرده را از سرش بردارد. گویی خورشید به آن عظمت از تکه ابری ناچیز شکست خورده است. من مانده ام با باغی که میوه های درختانش را با آفتاب تاریکی پرورانده ام. سالهاست که تکیه بر درخت تنهایی منتظر عابری هستم که مرا از تنهایی درآورد. عابری که با هر قدمش دوباره میتوان صدای پای باران عشق را شنید. عابری که افتخار دهد در خدمتش باشم. عابری که میوه های تلخ روی شیرین درون مرا بپسندد. میوه هایی که با نور دل رسیده اند. این صدای باغبان کم سن پر محنت است که میگوید در مدح رهگذر:

 

بار الاها صوت اعماقم به گوشش وصل کن

                                              این جدایی و فنا را بار دیگر وصل کن

                                                                       "مرد زخمی"

 

                                            

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 22:6  توسط مرد زخمی  | 

اسم خودم

Ağlarım ben ağlanacak
Halimize yıllardır
Gülmeye yüzümmü var
Ağlarım ben alemi
Bu hale koyan
İnsanlardır
Demeye sözümmü var
Ben insan degilmiyim
Demeye luzümmu var
Kes cezamı hakim bey
Bende meçhul fayil var

Ona gitsem o dertli
Buna gitsem bu dertli
El dertli komşu dertli
Ben nasıl güleyim yar

Bi ben varım sanıyordum
Ne kadarda çokmuşuz
Saymaya lüzummu var
Beraberken varmışızda
Teker teker yokmuşuz
Sevmeye güçümmü var
Ben insan degilmiyim
Demeye luzümmu var
Kes cezamı hakim bey
Bende meçhul fayil var

Ona gitsem o dertli
Buna gitsem bu dertli
El dertli komşu dertli
Ben nasıl güleyim yar
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 15:11  توسط Dertli  | 

اشتباهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

اشتباهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

هر کسی می گه که توی دنیا عشق وجود داره اشتباه می کنه

اینا همش هوسه همش بی خودیه

یادت هم باشه به کسی هم که دوست داری هیچ وقت نمی رسی

پس چیزی رو که بهش می رسی دوست داشته باش

+ نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت 21:57  توسط آرام  | 

آخرین جمله ی عزیزترینم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 23:6  توسط اسير زندگى  | 

خداحافظ عزیزم...خداحافظ زندگی خیالی من

چرا آسمون فقط واسه من جا نداشت؟

چرا خدا نخواست تا اين اسم مسخره "اسير زندگى" رو از رو خودم بردارم؟

فكر كردم و فقط فكر كردم ميشه

ميشه كه منم مثل بقيه بشم

ميشه كسى رو كه دوسش دارم بهش برسم

اما من اشتباه كردم

هميشه اسير زندگى خواهم موند

هميشه تنها

هميشه با يادش اما بدون گرماى نگاهش

فقط اى كاش مى دونستم يا بهم مى گفت كه بدون وجودش چه جور بايد زندگى كنم

دوستان خداحافظ

براى هميشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 0:42  توسط اسير زندگى  | 

I and YOU
+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 19:10  توسط عاشق دلباخته  | 

ben seni gordüyüm an sana vürüldüm

Bana soyledin ki

 

 yaşim senden büyük *

 bü lise de ders okümiyorüm **

 

Bünlari sen bana soyledin ama ben alinmadim

Ama iki şey de beni çok alindirdin

 

 beni annamadiğin zaman ki seni ne kadar seviyorüm *

 beni yanliş annadiğin zaman *

 

ben bünlari yüzüne soylemişdim bürdada soyliyorüm sana aşkim

 

 seni seviyorüm *

 sen bir gün üzüldüğün zaman ben bin gün üzülüyorüm **

 seni her kes den kizkaniyorüm ***

 

چطور بهت بگم خيلي دوست دارم آنقدر كه نمي توني حتي تصورش هم بكني.

 

موقعي كه تو 1 روز غمگين باشي من 1000 روز غمگينم ميدونم دركم نمي كني ولي عيبي نداره من باز هم دوست دارم.

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 18:55  توسط عاشق دلباخته  | 

یه MP3 حرف دل . . . !

حتماً اين فايل رو دانلود كنيد

حجمش خيلى كمه

منم خودم از دانشگاه به وسيله ى بلوتوث پيداش كردم

حالا تبديل به MP3 كردمش تا همه بتونن گوش كنن

واقعاً حرف هاى جالبيه

رو من كه خيلى اثر گذاشت

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 17:47  توسط اسير زندگى  | 

دوست دارم....

آشیانم را تو ساختی

                                    یاس هایش را تو کاشتی

در دیوارش تو نوشتی،

                                    یادگاری، دوستم داری؟

نوشتم:

دوستت دارم

                             با صداقت

                                                بی نهایت

                                                                     تا قیامت

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 12:0  توسط nini  | 

صبر

خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 12:52  توسط Dertli  | 

نصیحت

من آموختم که از آموخته های دیگران نمی توان پند گرفت،

یعنی به عبارت دیگر نمی توان از تجارب دیگران درس آموخت

و معنیش این است که انسان باید خودش تجربه کند تا پند بگیرد

که اگر در این تجارب احساسات قاطی شود انسان خیلی رنج خواهد کشید

 

گرچه برای پند گرفتن توصیه ها به درد نمی خورد اما من باز هم می خواهم فعلا یک توصیه به جوانها داشته باشم.

چون خود در دام عشق افتاده ام و طعم تلخ و شیرین آنرا چشیده ام که یک ذره تلخ هزاران بار دردناک تر است به همین دلیل ، آرزوم این است که کسی در این له نیفتد و اگر افتاد عم تلخ آنرا نچشد.

من تا به این دوران از هزاران تجربه خودم یکی را برای شما بیان می کنم.

زیرا اگر روابط زیاد گرم باشد امکان زدگی و دوری زیاد است ولی گاهی سرد بودن علاقه را زیاد می کند نباید در سرد بودن هم نباید زیاده روی کرد چون آنهم باعث دوری می شود.

با سردیها است که انسان می تواند علاقه جنس مخالفش را نسبت به خود بدست آورد

این یکی از تجربیات من بود و تا زمانی هم که طعم این تجربه ام را نچشیده باشید باور نخواهید کرد

 

 

 

 

 

 

توصیه دگر:

در انتخاب دوست دقت کنید ، زیرا شما را از ذلت به عزت یا بالعکس  از عزت به ذلت خواهد کشید پس نوجوان یا بهتر است بگم دوست عزیز در انتخاب دوست دقت کن این یکی از مهمترین انتخابهای تو در زندگی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 14:57  توسط عاشق واقعی  | 

اس ام اس

حقیقت زندگی

.

.

.

1- تو نمی تونی همه دندوناتو با زبونت لمس کنی.

.

.

.

2- همه احمقها بعد از خوندن حقیقت اول ، آن را امتحان می کنن.

.

.

.

3- پس نتیجه می گیریم حقیقت اول یک دروغ بود.

.

.

.

4- الان یه لبخند زدی چو یه احمقی.

.

.

.

5- به زودی این اس ام اس را به احمق دیگری خواهی فرستاد.

.

.

.

دهه نیشتو ببند احمق.

 

 

 

 

 

 

می دونی اگه توی یک جیبت 80 هزارتومان و توی اون یکی جیبت یک چک پول باشه چی میشه؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بابات داد میزنه میگه:پدر سوخته! چرا شلوار منو پوشیدی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 14:56  توسط عاشق دلباخته  |